نظرات ()گزارش تلویزیون آریان از تعلیق عضویت ملالی جویا درپارلمان افغانستان جنگسالارن حاکم باتعلیق عضویت جویا. خواستند تنها صدای مردم درپارلمان را خاموش سازند.
نظرات ()
نظرات ()
دفاع ازطالبان دفاع ازتروریزم است
نظرات ()Name: abuAbdhullah
"Those among the Children of Israel who disbelieved were cursed by the tongue of Dawood (David) and 'Eesa (Jesus), son of Maryam (Mary). That was because they disobeyed (Allaah and the Messengers) and were ever transgressing beyond bounds.
They used not to forbid one another from Al-Munkar (wrong, evildoing, sins, polytheism, disbelief) which they committed. Vile indeed was what they used to do"
[al-Maa'idah 5:78, 79]
And the Prophet (peace and blessings of Allaah be upon him) said: "Whoever calls others to right guidance will have a reward like that of those who follow him, without that detracting from their reward in the slightest, and whoever calls others to misguidance will have a burden of sin like that of those who follow him without that detracting from their sins in the slightest." Narrated by Muslim, 2674.
And he said: "Whoever among you sees an evil action, let him change it with his hand (by taking action); if he cannot then with his tongue (by speaking out); and if he cannot then with his heart (by hating it and feeling that it is wrong), but this is the weakest of faith." Narrated by Muslim, 49.
Shaykh Ibn Baaz (may Allaah have mercy on him) said: "Denouncing in one's heart is obligatory upon everyone, which means hating and despising the evil and separating from those who do it if one is unable to change it with one's hand or tongue, because Allaah says (interpretation of the meaning):
'And when you (Muhammad) see those who engage in a false conversation about Our Verses (of the Qur'aan) by mocking at them, stay away from them till they turn to another topic. And if Shaytaan (Satan) causes you to forget, then after the remembrance sit not you in the company of those people who are the Zaalimoon (polytheists and wrongdoers)'
[al-An'aam 6:68]."
نظرات ()میراث های مشترک فرهنگی را گرامی بداریم
فرهنگ هر ملت عبارت از ارزش های قبول شده از طرف عامه ی افراد آن بوده، نمایانگر خصوصیات اجتماعی، ذوق مشترک، طرز تفکر و شیوه های برخورد فرد با اجتماع را در بر دارد و از نسلی به نسل دیگر انتقال می نماید. داشته های فرهنگی یک ملت به حامل آن غرور، شخصیت و هویت می بخشد و افراد را آماده ی دفاع ازین ارزش ها می سازد. ملت تهی از فرهنگ، ظرف خالی یی را ماند که میتوان آن را با هر زباله یی پر کرد. ملت با فرهنگ در کشمکش های روزگار کمتر مغلوب و معدوم می گردد و یا توسط نهنگان روزگار بلعیده شود؛ به ویژه در روزگار ما که دانش پیشرفته و تکنالوجی مدرن دنیا را به دهکده ی جهانی مبدل ساخته و در اصطکاک های فرهنگی آن، فقط ملت های ضعیف و فرهنگ های ناتوان اند که برای فرهنگ جهانخوار جا خالی می کنند و خود رهسپار دیار عدم می گردند. در چنین شرایطی که اوضاع روزگار ما را از منبع و منشأ اصلی فرهنگ مان به دور رانده است، آیا برای حفظ این پدیده که هویت و وسیله ی شناخت شخصیت اجتماعی ماست، چی کاری می توان انجام داد ؟
جای خوشی است که بسیارند کسانی که دل شان درین راه می تپد و باوجود فشار زنده گی ماشینی جامعه ی صنتعی باز هم با شیره ی جان و روح و روان شان در راه استمرار فرهنگ ملی ما در حیات غربت مایه می گذارند. ولی از آنجایی که راهبردی معین برای همه گان وجود دارد، بعضاً با پیچیدن به فروعات و چسپیدن به ارزش های محلی وقت گرانبهای شان را به هدر داده، ثمره ی کار شان را محدود تر می سازند، در حالی که با توجه و عنایت به مسایل عامتر میتواند ماحصل کار و زحمت شان گسترده تر و مثمر ثمر بیشتر گردد.
دو، سه ما پیش در برج اگست از نمایشگاه نقاشی یی در اسکاربورو دیدار کردم که آثار چند تن از نقاشان خوب ما را به نمایش گذاشته شده بود. نقاشی های آقای احمدی نمایانگر تعدادی از مناظر طبیعی، آثار تاریخی و صحنه های بازی بزکشی بود که گویای عظمت طبیعی و زیبایی های کشور ما شمرده می شد، ولی آثار نقاشی دومی به جز از چند تابلوی اتن چیز دیگر نبود. عدم حضور طراحان و نقاشان در نمایشگاه، بازدید کننده گان کنجکاو را از تاریخچه و پس منظر طرح این تابلوها ناآگاه نگهمیداشت و عدم آگاهی کامل بیننده از تابلو ها فضای نمایشگاه را منجمد می ساخت و این سوال اغلب بازدید کننده گان بدون پاسخ ماند که آیا تمام نمودهای فرهنگی ما در بزکشی و اتن خلاصه می شود ؟ آیا همانطوریکه اتن در جنوب کشور مرغوب و مقبول است، در شمال نیز عین مقبولیت را دارد ؟ و همچنان بزکشی در جنوب نیز به سان شمال مورد پسند همگان و جز فرهنگ آنها نیز هست ؟ آیا منشأ و منبع بزکشی و اتن کشور ماست یا این پدیده ی دخیل در فرهنگ عده یی از مردمان ماست ؟ بدین سان سوالاتی در ذهن هر بیننده خطور می کرد که من خود نیز تا همین اکنون جواب آنها را نمیدانم. پس چی می شود که در همچو موارد پدیده های عامتر فرهنگی مردمان خویش را مورد عنایت قرار دهیم تا نه تنها اینکه سوال های شک برانگیز و فصل کننده در ذهن کسی ایجاد نگردد، بلکه احساس همدلی و وحدت را در اذهان پدید آرد که بیشتر به وصل شدن نیاز داریم تا فصل شدن. روزهایی را به تجلیل گیریم که متعلق به همه اقوام وملیت های افغانستان است، پدیده هایی را مورد توجه قرار دهیم تا همه گان در نسبت خود به آن پدیده ها احساس غرور و ابراز هویت کنند، شخصیت هایی را بزرگ داریم که مورد احترام تمام ملت افغانستان بوده، به عنوان شخصیت های ملی از احترام همه گانی برخوردار هستند و کارنامه هایی آنها نیز به قاطبه ی ملت تعلق می گیرد.
به عنوان نمونه درینجا تجلیل از جشن ملی نوروز را در محراق توجه قرار میدهیم که به صورت یکسان به تمام اقوام افغانستان تعلق دارد، ولی نهادهای اجتماعی وفرهنگی ما در کانادا کمتر آن را مورد عنایت قرار داده اند. جا دارد که تجلیل ازینروز تاریخی و فرهنگی ملت افغانستان، توسط تمام نهاد های افغانی از اتحادیه یافغانها گرفته تا نهاد های کوچکتر فرهنگی از آن به عنوان روز وحدت افغانهای کانادابه صورت مستمر و متحدانه تجلیل نمایند؛ زیرا این روز مظهر غرور ملی همه ساکنانکشورما به شمار میرود.
نوروز قدیمیترین وبزرگترین پدیده ی فرهنگی ماست که هزاران سال پیش از امروز توسط یما یا جمشید نخستینپادشاه پیشدادی بلخ به عنوان یک روز ملی به تجلیل گرفته شده و طی چندین هزاره باوجود مرور ایام و گذشت روزگار و تغییرات و تبدلات زمانه، با همان قوت خود باقیست ومانند عیدین دینی ما برای همه ی مردم متبرک و محترم شناخته می شود. این روز. ...
نظرات ()افغانستان کشوریست که در یک نقطه قرار دارد که همیشه میدان صوق الجهیش های گذشته بوده و ادامه هم دارد .
تاریخ افغانستان شاهد همه اشتباهات و خیانت های اشخاص فروخته شده و خائین میباشد .
در حکومت های گذشته و برحال که در مسیر راه تاریخ است همه از خیانت و ظلم نهفته است .
آری ! من اشاره به دولت فعلی و گذشته دو قرن در میان را میگوئیم که در آن اشخاص خودخواه و نشنلست در چوکی حکومت افغانستان میچرخیدند ، اشخاصی بودند که در برابر قدرت نه تنها یک نژاد علیهده را ازبین میبردند بلکه برادر بخاطرکسب قدرت برادر دیگرش را به قتل میرساندند و یا کور میکردند که مثال آنرا در دوره اولاده احمدشاه درانی خوانده میتوانیم. ...
از زمانه های آن اشخاص الی حال ملت های دیگر کدام آزادی ویا بشکل درست روی یک خط درست زندگی خود را به پیش نبردند چون همه سال ، همه روز و هردقیقه جنگ و قدرت طلبی دراین وطن بوده است . اگر یک برادر به قدرت رسیده ولی دیگرش به خاطر رسیدن به قدرت خاک را به بیگانه ها فروخته اند.
نظرات ()پيام الحاج ستر جنرال عبدالرشيد دوستم
19/12/1384
رئيس اركان سرقومانداني اعلاي قواي مسلح جمهوري اسلامي افغانستان و بنيان گذار جنبش ملي اسلامي افغانستان
به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري رهبر فقيدحزب وحدت اسلامي افغانستان
بسم الله الرحمن الرحيم
هموطنان شرافتمند، مجاهدان سرسپرده راه آزادي اسلام عزيز، خواهران و برادران گرامي!
السلام عليكم و رحمت الله و بركاته!
يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري را به همه شما حضار گرامي، رهبري حزب وحدت ، اعضاي خانواده و وابستگان آن شهيد عزيز، هوا خواهان استاد شهيد، همرزمان دلير و همه پيروان آرمانها و انديشه هاي والا و انساني او تسليت عرض مي دارم.
رهبراني چون شهيد مزاري، شهيد احمد شاه مسعود، شهيد عبدالحق آن سيماهاي جاودان ياد اند كه در صفحات تاريخ مبارزات مردم فغانستان در مقابل تجاوز بيگانگان، تحقق اعلاي كلمه الله و بر قراري يك نظام عادلانه رزميده و مانند ستار گان درخشان، رهنماي نسل هاي آينده كشور ما خواهند بود.
استاد شهيد عبدالعلي مزاري مجاهدي بود نستوه، رهبري بود خردمند، فرماندهي بود دلير و مبارزي بود سربكف؛ او از همان آوان روز گار جواني به خاطر خدمات صادقانه به مردمش، براي دفاع از حقوق مظلومان و ستمديدگان اين كشور، در جاده هاي دشوار مبارزه گام نهاد و با سپردن تعهد به ملت و ميهن بلاكشيده و ارزشهاي عقيدتي جامعه، با عشق بيكران به باور هاي ناب اسلامي و شعار هاي برادري و برابري، در صفوف جهاد استادگي كرد. او در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي نيز از حقوق اقوام و مليتهاي مستضعف و مظلوم افغانستان دفاع نمود.
شهيد مزاري مردي بود كه به تعهداتش پابندي محكم داشت. قول او قول و فيصله او فيصله نهايي بود. به آنچه انجام مي داد باور داشت. من به تمام حرفهايش اعتماد مي كردم او از همان روز هاي اول ايجاد شوراي جهادي حمايت راستين خويش را از داعيه هاي عدالتخواهانه ما اعلام داشت و تا آخرين لحظه حيات به پيمانش پايبند با قيماند.
ميخواهم از جمله صدها خاطره اي كه از او در حافظه دارم، بالاي يك خاطره شيرين و فراموش ناشدني و يك خاطره تلخ و جانكاه كه هر گز نمي توانم آنرا فراموش كنم مكث نمايم:
جنبش ملي اسلامي افغانستان در چنان شرايطي پا به عرصه وجود گذاشت كه مبارزات مردم ما برعليه بي عدالتي، زور گويي و استبداد، ديگر وارد يك مرحله تازه اي از ثمر بخشي خود گرديده به پيروزي هاي رسيده بود. اما عناصر خود خواه، فاشيست ويكه تاز، افراط گرا و خائن به آرمانهاي ملي مردم افغانستان در صدد ايجاد تفرقه به خاطر بر آوردن شدن آرمان هاي مغرضانه خود به دسايس و توطئه عليه جنبش اسلامي افغانستان پرداختند. با آنكه جنبش اسلامي افغانستان به مثابه آغاز گر سقوط رژيم كمونيستي نجيب الله و مفتاح دروازه هاي پيروزي به روي جهاد مردم افغانستان وارد صحنه گرديد. با هژموني و تبليغات غرض آلودو خصمانه عمال بيگانه، مواجه گرديد.
استاد شهيد عبدالعلي مزاري يگانه كسي بود كه از داعيه برحق جنبش اسلامي افغانستان دفاع و حمايت نمود. روابط ميان جنبش ملي اسلامي افغانستان و حزب وحدت اسلامي افغانستان رنگ ديگري داشت. او ديگر در هر جايي كه جنبش ملي اسلامي افغانستان حضور نداشت به مثابه نماينده آن عمل مي كرد و از آرمان ها و اهداف آن دفاع و حمايت مي نمود. اين دوستي و اعتماد تا به حدي انكشاف نموده بود كه وقتي من به كابل سفر نمودم، شوراي مركزي حزب وحدت نيز در كابل اخذ موقعيت نموده بود. مناقشات و اختلافات تازه شكل گرفته ميان احزاب جهادي حاد شده بود. استاد برهان الدين رباني به خارج كشور سفر نموده و سرپرستي رياست جمهوري را به عهده من گذاشته بودند. استاد شهيد عبدالعلي مزاري رهبر فقيد حزب وحدت اسلامي افغانستان، شوراي مركزي آن حزب را دعوت نمود. در حضور اعضاي آن گفت: «دوستم ما به تو اعتماد داريم، هر فيصله اي كه تو انجام ميدهي مورد قبول ماست» همه اعضاي شوراي مركزي وجود داشتند از جمله حضور جناب استاد اكبري و استاد سليمان ياري را به ياد دارم. عده زيادي از اسيران را در همان وقت رها نمود. جنبش ملي اسلامي افغانستان و رهبري آن نيز پيوسته در پهلوي مزاري و ياران او قرار گرفتند و مشتركاً از مواضع مشترك دفاع مي نمودند. من نيز هر موردي را كه استاد فيصله مي نمود از آن پيروي مي كرد و يك اعتماد بزرگ بين ما وجود داشت.
در فرايند اين مبارزات مشترك بود كه طرح برقراري يك نظام دموكراتيك و مردم سالاري در افغانستان به مثابه يگانه راه حل معضلات مطرح در كشور به ميان آمد. كه ثمره و مولود آن همه مجاهدت ها و تلاش هاي بي امان است كه امروز در افغانستان، فضا ونظام كنوني استقرار دارد. دوراني كه مشتركاً به خاطر اين اهداف مبارزه نموديم از جمله خاطرات شيرين من به حساب مي آيد. كه تازندگي باقيست با من خواهد بود و در اين راه مبارزه خواهم كرد.
ولي آن روز را فراموش كرده نمي توانم كه مزاري و يارانش در محاصره دشمنان كور دل و بي عاطفه در غرب كابل قهرمانانه به مقاومت ادامه مي دادند. حلقه محاصره لحظه به لحظه تنگ تر مي شد.
آن روز ها را به ياد مي آورم تپه مرنجان، كارته نو، بالاحصار و چهار آسياب كاملاً توسط طالبان اشغال گرديده تمام قوتهاي جنبش به شمول جنرال فوزي نزد استاد در كارته 3 تجمع نموده بودند. امكانات نظامي رو به اختتام مي رفت. من هر آن و هر سر ساعت به تماس مي شدم و وضعيت را از نزديك تعقيب مي نمودم. وقتي از جنرال فوزي جوياي احوال شدم به من گفت: همه به مقاومت مصروفند ولي نقطه قابل عطف اينست كه زنان تعدادي از مرمي هاي باقيمانده در منازل را به چادر ها گره زده و يا به خريط ها انداخته به استاد مي دهند؛ يعني در سخت ترين شرايط و به اين گونه مقاومت ادامه دارد. من وضعيت را تحليل نمودم. به صفت يك نظامي خوب مي دانستم كه ادامه مقاومت ممكن نيست. تصاوير رقت باري از صحنه در ذهنم وجود دارد. با خود تصميم گرفته بودم كه بايد استاد مزاري را از مهلكه بيرون بكشم. اما يگانه سخني كه از مزاري مي شنيدم اين بود كه: «نمي توانم ملتم را تنها بگذارم و تنها خود را نجات بدهم».
وضعيت را دوامدار تعقيب مي كردم. از استاد محقق وضعيت را جويا مي شدم. او به خاطر اطمينان، خاطر جمعي مي داد. همه راه ها بسته شده بود. اكمالات ديگر ممكن نبود. با اينهمه مقاومت ادامه داشت. آن روز چندين بار تيلفوني صحبت كرديم، هم استاد مزاري و هم من ميدانستيم كه ديگر مقاومت فايده يي ندارد. من تدارك انتقال استاد را از آنجا تهيه ديده بودم. به طياره ها تانكي ها تيل اضافي بسته بودم.
اما نمي توانستم اين حرف را به استاد بگويم، زيرا تشويش داشتم كه مبادا در چنين وضعيت غير قابل پيش بيني اگر به بر آمدن استاد اصرار نمايم و نتيجه بر عكس شده باعث تلف شدن استاد شود، كه حرفي از ترك صحنه زده شود. زيرا او هر بار تكرار مي كرد كه من نمي توانم همه اطفال، زنان و پيرمردان را تنها بگذارم .... و اين ننگ بر شانه هاي او سنگيني كرد، طالبان نامرد استاد مزاري را به بهانه مذاكره و ملاقات دستگير نموده بودند. كسي از دوستانم يك و نيم ساعت بعداز وقوع اين حادثه رول فلمي را به دستم داد. در گوشه يي رفتم و آن فلم را به روشني نور افتاب ديدم. در فلم فوتويي را مشاهده نمودم كه استاد مزاري را دستگير كرده و دستانش را به عقب بسته اند. طالبان خون آشام و جبار به سر و روي استاد چسپيده اند آن روز ما با استاد محقق مصروف ملاقات با محمود مستيري نماينده خاص سرمنشي ملل متحد بوديم. نمي دانم در آن ملاقات چه بحث صورت گرفته است زيرا حواسم پرت بود. ملاقات را با سرعت سپري نمودم و به هيچكس چيزي نگفتم. آن شب مهمان هايي از طرف باباي ملت نيز غرض مذاكره تشريف آورده بودند.
در تركيب آنها، آقاي ستار سيرت، محترم عبدالاحد كرزي پدر مرحوم و مغفور رئيس جمهود كشور، سلطان محمود غازي، و جنرال صاحب عبدالحكيم كتوازي شامل بودند. قضيه را با آنها نيز در ميان گذاشتيم و تا فردا تمام امكانات را سفر از بر نموديم تا كاري شود كه استاد را از هلاكت و مرگ نجات بدهيم. كه موفق شده نتوانستيم .
و او را ناجوانمردانه به شهادت رسانيدند. ديگر استاد شجاعانه و دليرانه جام شهادت را سر كشيده بود و به جاودان پيوسته بود. اما اين عقده تا امروز در دل من با قيمانده است. اين خاطره تلخي بود كه نميتوانم آن را فراموش كنم.
هموطنان عزيز! خواهران و برادران با شهامت!
خوشا به حال آن ملتي كه چنان رهبري دارد. خوشا به حال شما خواهران و برادران باشهامت كه در تاريخ مبارزات حق طلبانه خويش چنان تصاويري را رقم بزنيد كه لرزه بر اندام دشمنانتان وارد مي سازد. اجازه بدهيد ازين، تربيون صداي خود را بلند نمايم و فرياد بكشم ومزاري قهرمان را خطاب نمايم:
مزاري عزيز! ديگر تو راحت بخواب، راهي را كه انتخاب نموده بودي امروز نيز ادامه دارد. همرزمانت زنده اند. دوستم دوست همفكر و هم انديشه توزنده است و از انديشه ها و مفكوره هاي تو حمايت مي كند و آن را تعقيب و پشتيباني مي نمايد، مزاري اهدافت نمرده است!، تو زنده هستي و براي دايم در قلب هاي مان زنده خواهي ماند!
دشمنان زبون ما بايد بدانند كه نمي توانند با شهيد ساختن مزاري، با از بين بردن احمد شاه مسعود، با به دار آويختن عبدالحق شهيد و سازماندهي عمليات انتحاري به جان جنرال دوستم ما را از راهي كه برگزيده ايم، منصرف سازند، ما با مردم خود زنده هستيم و با آرمان هاي آنها جاودان خواهيم بود.
من الله التوفيق
الحاج ستر جنرال عبدالرشيد دوستم
رئيس اركان سرقومانداني اعلاي قواي مسلح ج.ا.ا.
و بنيان گذار جنبش ملي اسلامي افغانستان
نظرات ()
|
|
|
جنبش وسیمای درجشان جنرال عبدالرشید دوستم
جنبش ملی اسلامی افغانستان
National Islamic Movement of Afghanistan
نظرات ()
نظرات ()